تبليغاتX
فریادهای یک قلم

فریادهای یک قلم

رضا میهن دوست

آب سر بلند بود و خجل است

آب سربلند بود؛ او يار طوفان و جلّاد نا أهلان عصر نوح بود

آب سربلند بود؛ او يار عصا براي نجات موسي و جلاد فرعون و فرعونيان بود

اما از 1360 ه ق:

آب خجل است؛ لب هاي دردانه ها خشكيده

آب خجل است؛ او از لب هاي نحس نا اهلان مي چكد

آب التماس مي كند؛ به دستان ابوفاضل؛ مرا به لب ها برسان

آب خجل است؛ از ادب عباس

آب التماس مي كند؛ به ذوالجناح

آب خجل است؛ حتي از ذوالجناح

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 15:34  توسط رضا میهن دوست  | 

باز هم نوروز اومد

 

- فرصتی مناسب برای آشنایی پول های 500 ، 1000 ، 2000 و 5000 تومانی با یکدیگر در جیب بچه ها قبل ازآخرین نفس های زندگی و فرسوده و فاسد شدن در جیب پدر بزرگها

 - زمانی ایده آل برای تجدید قهرها و دعواهای فراموش شده در مهمونی ها با کمک جملات زیر:

1. جلو بچه تو بگیر !

2. چرا به ما زنگ نزدن ؟!

3. اونا که خونه ما نمیان حتما خونه ما کثیفه ، ما هم که نجسیم !

و ... الی ما لا نهایـة له 

- منزل پدر = کاروان سرا

- ماشین پدر = یه چیزی تو مایه های اتوبوس  

- بازار = تخلیه گاه جیب ( آن هم به صورت کاملا دفعی و ناجوان مردانه توسط فروشنده البته با کمکی اساسی از طرف همسر) 

- سفر نوروزی = بهترین راه فرار از مهمونی دادن البته توجه داشته باشین که

جاده = مکانی برای آن ها که از زندگی سیر شدن یا به عبارتی " کشتارگاه "

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 0:9  توسط رضا میهن دوست  | 

ایشالله ریگ تو سر ریگی تو ریگستان

 

کاریکلماتور :

مادر ریگی یه ریگی تو چاه دنیا انداخت که صد نفر هم نمی تونستن درش بیارن مگر ...

خدا رحم کرد که سنگ ننداخت و الا مگر پگر هم نداشت

من از اول می دونستم یه ریگی تو کفش آمریکاست (عبدل، ریگ است و کفش ، پاکستان و افغانستان)

تست هوش :

 اگه قاضی عبد المالک ریگی از طائفه محترم ریگی های سیستان باشه و  دستور بده

ریگی بزرگ با ریگی ها با ریگ ، ریگی رو توی ریگستان ریگ بارون کنن اونوقت چند تا ریگ داریم ؟!!!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 10:50  توسط رضا میهن دوست  | 

میر ای حسین ای موسوی

 

ای زنده کننده یاد روح الله

ای مُحیی کلام سید علی

اگر تو نبودی از کلمات و تحلیل های سیاسی عمیق روح الله ، در زبان ما ، در اذهان ما ، در جعبه جادویی خانه های ما ، عین و اثری نبود ؛ کسی به فکر کلمات سید علی نمی افتاد .

تو این ها را زنده کردی ؛ تو آرشیو صدا و سیما را گردگیری کردی ؛ تو جملاتی را که بعد از ۲۰ - ۳۰ سال هنوز تر و تازه و زنده اند را از مخزن باز و بسته کتابخانه ها بیرون کشیدی .

ما منتظر بودیم امثال تو آبی از روی ایران ببرند .

منتظر بودیم بغض های سحرگاهان سید علی و مناجات های او با صاحب این زمان و این مکان ، به نماز جمعه بکشد .

منتظر بودیم چینهایی با چروک های چهره سید علی رفاقت کنند تا به خود آییم ؛ تا کلام این دو رهبر دلها را جدی بگیریم ، تا هشدارهای دهه ۶۰ سید علی راجع به انحراف خواص را تحلیل کنیم ، کارشناسانه از آن بحث کنیم . (نوش دارو بعد مرگ سهراب !)

ما در مساله توجه به روح خدا و سید علی رهبر دلها ، مریضی خود طاووس بینی کرکسی داشتیم .

میر!  ای حسین!  ای موسوی!  ای سبب خیر! از تو تشکر می کنیم!  

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 7:49  توسط رضا میهن دوست  | 

اینجا در ورودی جهنمه

 

سکانس اول

دندونام درد می کرد ؛ از لثه ها گه گاهی خون میومد؛ یه شب تو جلسه قرآن سیب که می خوردم ، لثه هام خونی شد؛ دکتر خلیلیان کنارم نشسته بود .

دکتر : دندوناتو ببینم ؛ اُوه اُوه اُوه  بوی عفونت از لثه هات میاد ؛ حتما برو دندون پزشک حتی شاید بگه دندونات رو بکشی ؛ شایدم عمل !

حسابی ترسیدم ؛ بدنم به لرز افتاد ؛ آخه خاطرات بدی از دندون پزشک دارم .

سکانس دوم

18:00 ، دندون پزشکی ، سالن انتظار ، جیغ های گاه و بی گاه بیماران ، اشک های کودکان .

شب است و داد و فریادست و آه است و من

سکانس سوم

با نرم افزارهای موبایلم ور می رفتم ؛ حبل المتین رو باز کردم ؛ چشمم به قسمت استخاره با قرآن افتاد ؛ کلید رو فشردم ؛ روز بد نبینین آیه 82 سوره توبه اومد  " فلیضحکوا قلیلا ولیبکوا کثیرا جزاءا بما کانوا یکسبون " کسانیکه از دستور جهاد سرپیچی کردند باید کم بخندند و زیاد گریه کنند بخاطر اعمال و گناهانی که کرده اند .

ریشتر لرزش های چهارستون بدنم از زلزله بم و هائیتی و … هم زد بالا ؛ رگ ، مویرگ ، گلبول سفید ، قرمز، سلول ها و …همه زیر آوارشدن و بی خانمان .

بلند شدم و کنار در جوری ایستادم که دکتر رو می دیدم ؛ زیر دست دکتر ، یه آقا پسر غول و هرکول ، دو برابر من ، داشت گریه می کرد و داد میزد ؛ لبه صندلی رو با دستاش محکم فشار می داد ؛ سینه و شکمش بخاطر گریه بالا و پایین می رفت ؛ پاهاش رو جمع می کرد ؛ دکتر منصوری هم رو سرش با چند تا چاقو و خنجر و شمشیر( البته با سایز کوچیکتر ) می گفت : این درد و عذابا بخاطر گناهاته ؛ چرا به دخترای مردم نگاه می کردی (اینم از ترجمه و تفسیر آیه 82 سوره توبه )

آیه و حرفای دندون پزشک رو تو ذهنم مرور کردم ؛ انگار شأن نزول آیه درد و عذاب های داخل دندون پزشکی بوده . أشهدم رو خوندم.

پدر پسره (با قه قه خنده ): اینجا پل صراطه آقای دکتر !

دکتر (با جدیت و اخم ): نه اینجا در ورودی جهنمه !!!

سکانس چهارم

نوبتم رسید .

دکتر:  دهنت رو باز کن بینم .

 من : آ آ آ آ

دکتر : اُوه اُوه اُوه  خیلی وضعت خرابه ؛ اُوّه چقدر جرم داره ؛ بدو برو از درمانگاه حضرت ابالفضل علیه السلام روبروی باغ ملی عکس بگیر .

من : ها ! ( به سبک "قل مراد"  بخوانید)

سکانس پنجم

تو راه درمانگاه ،  از بازار جنت رد می شدم (مرکز تریپای خفن) چشام رو محکم گرفته بودم که هیچ دختری رو نبینم شاید عذابم کمتر بشه . شنیده بودم صدقه خشم خدا رو فرو می بره ؛ 100 تومان در راه رفتن و همون قدر در راه برگشتن از درمانگاه سلفیدیم ( پیام بازرگانی :  تو بازار یه پسره دیوونه شده بود و با لگد به در دیوار می کوبید و اوضاعی بود برا خودش ).

رسیدم به درمانگاه حضرت اباالفضل علیه السلام ، تا علیه السلام رو دیدم ذهنم از درمانگاه و اسمش منتقل شد به ابو فاضل ؛ یا اباالفضل جان خودت کمک کن (دهه اول محرم هم بود توسل حسابی می چسبید).

سکانس ششم

دکتر منصوری عکس دندونام رو جلوی نور گرفته بود . تو دلم می گفتم اینقدر عذابم نده دیگه

اصلا ولش کن بیا گردنم رو بزن بهتره . تو همین فکرا بودم که ...

دکتر : شما دندونات هیچ مشکلی نداره ؛همه سالمن برو خوش باش . خون اومدنشم مال همین جرم هاست . اگه می خوای جرم گیری کنم .

من : بابا آقای دکتر ، دندونم گاهی درد می کنه.

دکتر : نه بابا سالمن برو ، برو هر وقت زیاد درد گرفت بیا .

حالا از ما اصرار (جان ما بیا دندونام رو ببین عذاب و گناهکار و در جهنم و ... اینا چی شد ؟! ) و از دکتر انکار (تو خوبی و  فرشته ای  و ثواب  و بهشت و ... )

خلاصه هر جوری بود راضیش کردم حداقل جرم گیری بکنه و بعدش هم با خوبی و خوشی رفتم خونه و الان هم در خدمت شما هستم . والسلام

دو نکته اساسی :

۱. حق چاپ فیلم نامه محفوظه البته اقتباس با  ذکر منبع بلا مانع است .

۲. این قضیه رو بعد از فوتم نقل کنین (یه وقتی ریا نشه).

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 0:6  توسط رضا میهن دوست  | 

نظرسنجی از مردم جهان

 

نظرسنجی : نظر خود را صادقانه درباره راه حل های رفع کمبود غذا در سایر کشورها بیان کنید .

نتیجه نظرسنجی : کسی به این پرسش پاسخی نداد

چون

۱. در آفریقا کسی نمی دانست ( غذا ) یعنی چه ؟

۲. در آسیا کسی نمی دانست ( نظر ) یعنی چه ؟

۳. در اروپا کسی نمی دانست ( صادقانه ) یعنی چه ؟

۴. در آمریکا کسی نمی دانست ( سایر کشورها ) یعنی چه ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 16:12  توسط رضا میهن دوست  | 

دخترا (چه با حجاب ، چه بی حجاب) شیرین هستن

                                                                                                                                                 
دخترا شیرینی زندگی شوهرا یا پدر و مادراشون هستن چه عالی !
بعضی از اونا بیرون یخچالن، روشون هم بازه که مگس ها ....  چه بد شد!
بعضیشون فکر میکنن که روشون باز نیست که بازم مگس ها.... چه بد شد!
بعضی هم روشون باز نیست که دیگه برا مگس ها متاسفم  چه عالی !
البته پسرا ؛ ناراحت نشین ، شما هم شیرین هستین  چه عالی !
ولی کمتر  ها ؟!
پس شما هم یه خورده مواظب مگس ها باشین  ها ؟!
            
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 12:31  توسط رضا میهن دوست  | 

یا باب الحوائج ، اینا همش امل بازی شده

 

میهمانی برپا و صدای موسیقی بلند بود ؛مردی که از کوچه می گذشت ، از کنیز بُشر پرسید : صاحب این خانه ،بنده است یا آزاد ؟ کنیز جواب داد : آنقدر ثروتمند است که بسیار بنده آزاد می کند ؛ آری او آزاد است .

مرد گفت : آری، اگر عبد می بود گناه نمی کرد.

جریان به بشر رسید ؛ او از کنیز ،خصوصیات آن مرد را پرسید ؛ هنوز کلمات کنیز تمام نشده بود ،بشر  دوان دوان، توبه کنان ، با پای برهنه به سوی آن مرد رفت.

 آری به سوی امام زمانش امام موسی کاظم علیه السلام  

بشر دیگر تا پایان زندگی خویش کفش به پا نکرد تا آنجا که او را بشر حافی(پا برهنه) نامیدند . هرگاه از او علت این کار را می پرسیدند، پاسخ می داد : " هر چه دارم از پابرهنه دنبال امام زمان دویدن دارم"

آیا ما به اندازه بشر معرفت داریم ؟!!!

آیا اصلا به دنبال امام زمانمان می رویم ؟!!! (دوان دوان بودنش ، پا برهنه بودنش پیش کش)

یکم خودمونی تر بگم مجالس جشن و عروسی هامان چه جوریه ؟ یا آیا حاضر هستیم همین الان کامپیوترها ، موبایل هامان را به امام زمان که چه عرض کنم ، به پدر و مادرمان نشان دهیم ؟!!!

(البته دلت پاک باشه این مسائل قدیمی شده مربوط به زمان های قدیم بوده الان دیگه این حرف ها امل بازیه)

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 15:59  توسط رضا میهن دوست  | 

این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟

 

 

این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟           این حلقه ها برای چه زنجیر می شود ؟

پیراهن محرم من را بیاورید                            دارد زمان هیئت من دیر می شود

با روضۀ حسین نفس تازه می کنم                 وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

می آیم از کدورت و اشک عزای تو                   سرچشمۀ طهارت تصویر می شود

من دستمال گریۀ خود را نشسته ام               چون آب هم به نام تو تطهیر می شود

اشک تو تا همیشه جوان می چکد حسین      چشم من است اینکه چنین پیر می شود

من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم          وقتی ز گریه چشم همه سیر می شود

ایمان به دست معجزۀ غم بیاورید                    پیغمبری که باعث تکفیر می شود 

این قطره نیست آینۀ توست یا علی                 در اشک ما حسین تو تکثیر می شود

رضا جعفری

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 22:16  توسط رضا میهن دوست  | 

چه قدر ،قدر قدر را دانستیم ؟!!!

 

همیشه میگن : " شب دراز است و قلندر بیدار "

اما دیشب هم کوتاه بود و هم قلندر در خواب .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 14:49  توسط رضا میهن دوست  |